رضا قليخان هدايت

912

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز جاى جستم و در باز كردم و ديدم * ستاره بر سر پاى و به كف صراحى مى درآمد از در من همچو سرو در گلشن * دلم به خدمت سروش ميان ببست چو نى نشست و باده فروكرد و خورد و داد به من * چو گفتمش نخورم گفت مى چه گويى هى نشاط و عيد و تو مرد حكيم و مى نخورى * ز عقل دور بود همچو آفتاب از فى به كار آب ترا سخت سست مىبينم * نخوانده‌اى و من الماء كل شىء حى بگير بادهء سورى به روز عيد و بنوش * به ياد بزم كريم زمانه پىدرپى و له فى مدح المسعود اى حسن ترا ز لطف آبى * اى زلف ترا ز مشك تابى زان نرگس مست پرخمارت * در ديدهء كس نماند خوابى خط بر ورق گل رخت چيست * ابر سيهى بر آفتابى اندر همه شهر جز ترا نيست * بر ماه ز مشك تر نقابى جمشيد زمانه ناصر الدّين * دريا كف آسمان جنابى مسعود شهنشه ابن سلطان * محمود سبكتكين خطابى